خرید بک لینک

تحمل به زور یک دوست قدیمی

به زور دارم میرم زمان آینده با دوستم بیرون

همین که طرف نمیفهمه من اصلا از امامزاده

خوشم‌ نمی یاد و اصلا اعتقادی به همچین جایی

ندارم و اونم ساعت ۳ ظهر، یعنی ما خیلی از هم دوریم

پ.ن: انقدر صورتم رو کج و کوله کردم که گفت خب پاشو

بریم یه جای دیگه و اگه گفته بودی بهم میگفتم بریم کافه

برچسب: نویسنده: نگین زارعی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 1:28

اگه چندسال پیش بهم می‌گفتن یه روزی قرار نصف شب با یه هندی سر یه پسر دیگه‌ای دعواتونبشه خندم میگرفت ولی این تصویری بود که ۴ صبحامروز تجربه‌اش کردم... وقتی گفت چرا ناراحتی؟ و من براش ابتدا کردم از اینکه دیروز چه اتفاق‌هاییافتاد حرف زدن و یهوویی تا رسیدم به اون یکی پسرکه با پررویی تمام من رو متهم کرده بود و یهوویی همهچیز تغییر کرد و تازه شاکی بود چرا جواب پسر رو دادی!و واقعا قهر کرد گفت اصلا برو با اون پسر حرف بزن و تاوقتی بهش ثابت نکردم این سوتفاهم بوده آشتی نکرد خلاصه که شب سختی بود که تا ساعت ۷

برچسب: نویسنده: نگین زارعی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 1:28

صفحه بندی